حوزه کوئست «مرجع پاسخ به سوالات درسی طلاب»

امروز: 28 شهریور 1397
...
نمایش سوال و پاسخ
موضوع: تفسیر
تفاوت بین مکتب و حوزه و مدرسه حدیثی یا تفسیری چیست؟
در کتاب «مکاتب تفسیری» نوشته علی اکبر بابایی جلد اول صفحه 13 این چنین آمده است:
در برخى كتاب‏ها، عناوين مختلفى از قبيل: مكاتب تفسيرى، مناهج تفسير، مدارس تفسير، اتّجاهات تفسير و الوان تفسير به چشم مى‏ خورد. گرچه نمى ‏توان براى هر يك از اين عناوين، معناى اصطلاحى خاصى ذكر كرد و مدّعى شد همه جا در آن معنا به كار رفته ‏اند، زيرا چه بسا نويسنده هر كتابى از هر كدام معناى خاصى اراده كرده باشد(1)، ولى بى ‏فايده نيست كه با توجه به معناى لغوى كلمات، مناسب‏ترين معناى اصطلاحى آن عناوين را يادآور شويم:
مكاتب تفسيرى‏
فرهنگ ‏نويسان براى مكتب- كه جمع آن مكاتب است- معانى و كاربردهاى متعددى مانند: آموزشگاه، جاى كتاب خواندن، جايى كه در آن نوشتن مى‏ آموزند، دفترخانه، مدرسه، مجموع انديشه‏ ها و افكار يك استاد كه در جمعى نفوذ يافته باشد و پيروى از نظريه‏ اى در فلسفه و هنر و ... آورده ‏اند(2) و تفسير را به پيدا و آشكار كردن، بيان نمودن معناى سخن، آشكار كردن غوامض سخن، كشف كردن ظاهر قرآن و جز آن، معنا كرده ‏اند.(3) با توجه به دو معناى اخيرى كه براى مكتب ذكر كرده ‏اند پى مى ‏بريم مكاتب تفسيرى مى‏ تواند به معناى نظريه‏ هاى مختلفى باشد كه درباره چگونه تفسير كردن قرآن ابراز شده و شيوع يافته است و ممكن است در مورد روش‏ هاى مختلف مفسران در بيان معناى آيات قرآن نيز به كار رود. هم‏چنين مى‏ توان مجموعه آراى تفسيرى يك مفسّر را در معانى آيات قرآن، كه مورد پذيرش جمعى از مفسران بعد از او قرار گرفته باشد، مكتب تفسيرى آن مفسر دانست. 
براى آشكارتر شدن منظور خود از مكاتب تفسيرى چند نكته را يادآور مى‏ شويم:
1. مفسران در تفاسيرى كه براى قرآن نوشته‏ اند روش واحدى نداشته ‏اند. روش آنان در بيان معنى آيات و استفاده از منابعى كه در تفسير قرآن مى‏ توان از آن‏ها كمك گرفت مختلف بوده است؛ به عنوان مثال برخى به ذكر روايت يا رواياتى در ذيل آيات بسنده كرده ‏اند و بدون هيچ بحثى در سند يا دلالت روايات و هيچ اظهارنظرى از خود، از كنار آيات گذشته ‏اند و برخى ديگر افزون بر اين كه بيش‏ترين استفاده را از روايات مى‏ كنند در مواردى معانى كلمات و اعراب مشكل آيات را نيز با استشهاد به اشعار عرب و امثال آن توضيح داده‏ اند و اقوال صحابه و تابعين را يادآور شده و در موارد اختلاف احيانا خود بعضى از اقوال را ترجيح داده ‏اند و گاهى از آيات ديگر نيز كمك گرفته ‏اند. گروهى ابتدا به تفصيل از قرائت‏ هاى گوناگون آيات و معانى و اعراب كلمات بحث، و سپس معنى آيات را بيان كرده ‏اند و در بيان آن از آيات ديگر و روايات نيز بهره گرفته‏ اند و برخى هم ضمن بيان معنى آيات، در موارد مناسب مسائل كلامى يا فقهى را نيز مطرح، و در دلالت يا عدم دلالت آيات بر آن‏ها بحث كرده ‏اند. برخى بعد از آن كه به تفصيل در تفسير آيات سخن گفته‏ اند، مطالبى را به عنوان اشاره و تأويل براى آيات ذكر كرده‏ اند و حتى گروهى بيش‏ترين اهتمام خود را بر ذكر معانى باطنى و اسرار و رموز آيات قرار داده ‏اند، در حالى كه گروه ديگر از ذكر معانى باطنى براى آيات بر اساس ذوق و استحسان، خوددارى كرده‏ اند. برخى از مفسران در تفسير آيات بيش‏ترين استفاده را از آيات ديگر قرآن داشته ‏اند و به اسباب نزول كمتر اعتماد كرده‏ اند و برخى، همه جا به ذكر اسباب و شأن‏ نزول آيات پرداخته و در بيان معناى آيات به آن اعتماد كرده ‏اند. هر چند ذوق و تخصص علمى مفسران در پيدايش بخشى از اين اختلاف روش ‏ها بى‏ تأثير نبوده است، ولى عمده اختلاف روش‏ هاى مفسران، از اختلاف نظريه آنان در چگونه تفسير كردن قرآن نشأت مى‏ گيرد.
به عنوان مثال اگر كسى نظرش در چگونه تفسير كردن قرآن اين باشد كه قرآن تنها با روايات معصومين عليهم السلام، قابل تفسير است و فقط معنايى كه در روايات معصومين عليهم السلام، براى آيات بيان شده مورد اعتماد است، روشش در تفسير قرآن اكتفا به ذكر رواياتى خواهد بود كه در آن‏ها معنايى براى آيات بيان شده باشد. هم‏چنين اگر كسى نظرش اين باشد كه قرآن به دليل اين كه نور و تبيان كل شى‏ء است در تفسير آن به چيز ديگرى نياز نيست و قرآن را تنها بايد با خود آن تفسير كرد، روشش در بيان معناى آيات تنها استفاده از آيات ديگر قرآن خواهد بود. هم‏چنين اگر كسى نظرش اين باشد كه هر چند قرآن كريم ظاهر و باطن دارد، ولى غير راسخان در علم (نبى اكرم و امامان معصوم عليهم السلام) از فهم معانى باطنى آن ناتوانند، قهرا روشش در تفسير خوددارى از ذكر معانى باطنى‏ اى است كه از طريق روايات به دست نيامده باشد، همان گونه كه اگر كسى فهم معانى باطنى را براى غير راسخان در علم ممكن بداند، در تفسير آيات، معانى باطنى را نيز ذكر خواهد كرد. بنابراين هر روشى كه در تفسير آيات معمول مى‏ شود مبتنى بر نظرى است كه آن مفسر در چگونه تفسير كردن قرآن اتخاذ كرده است و صحت و سقم و قوت و ضعف هر روش تفسيرى بستگى به صحت و سقم نظريه ‏اى دارد كه مبناى آن روش تفسيرى است. از اين رو، در بررسى هر روش تفسيرى بايد نظريه‏ اى را كه مبناى آن بوده بررسى شود.
2. گرچه با توجه به معنايى كه در لغت براى مكتب ذكر كرده‏ اند، نظر و روشى در تفسير در خور اطلاق عنوان مكتب تفسيرى است كه در جمعى نفوذ يافته و طرفداران بسيارى پيدا كرده باشد، ولى در اين جا مسامحتا منظور از مكاتب تفسيرى مطلق نظريات و روش ‏هاى تفسيرى‏ اى است كه تاكنون در تفاسير مدوّن و معروف قرآن به كار رفته است، چه نفوذ و شيوع آن‏ها در حد مكتب باشد يا نباشد.
3. هر چند تفسير در لغت به آشكار كردن، معنا شده و از تحقيقى كه در كتاب روش‏ شناسى تفسير قرآن در تعريف قرآن انجام گرفت نتيجه گرفتيم تفسير حقيقى قرآن‏ «بيان مفاد استعمالى آيات قرآن و آشكار نمودن مراد خداى متعال از آن بر مبناى قواعد ادبيات عرب و اصول عقلايى محاوره است»(4)، ولى در اين كتاب براى اين كه عنوان مكاتب تفسيرى همه نظريّه‏ ها، روش‏ها، آرا و كتاب‏هاى تفسيرى را شامل شود، تفسير به معنايى اعم از معناى ياد شده است و هرگونه ذكر معنى براى آيات را در بر مى‏ گيرد، اعم از اين كه مفسر دلالت آيات را بر معنايى كه ذكر كرده با ارائه شواهد و قراين بر مبناى قواعد و اصول نامبرده آشكار كرده باشد و يا از آشكار كردن آن ناتوان مانده باشد.
مذاهب تفسيرى‏
مذاهب جمع مذهب است و در فرهنگ‏ها معانى مختلفى براى آن ذكر كرده ‏اند؛ مانند روش، جاى رفتن، شعبه ‏اى از دين، مطلق رأى، مجموعه ‏اى از آرا و نظريات علمى و فلسفى مرتبط به هم، طريق ه‏اى خاص در فهم مسائل اعتقادى و سرانجام روش خاص در استنباط احكام كلى و فرعى از ظاهر كتاب و سنت.(5) با در نظر گرفتن اين معانى مى‏ توان عنوان مذاهب تفسيرى را براى هر يك از دو معناى زير اصطلاح قرار داد و آن دو معنا را نيز از معانى اصطلاحى آن به شمار آورد:
1. معنايى كه براى مكاتب تفسيرى بيان شد (نظريه‏ هاى مختلف مفسران در چگونه تفسير كردن قرآن)؛
2. شيوه ‏هاى تفسيرى و روش ‏هاى مختلفى كه مفسران بر مبناى عقايد و طرز تفكر و مكتب (نظريه) تفسيرى خود در بيان معناى آيات و كشف مراد خداى متعال از آن برگزيده ‏اند.
مناهج تفسيرى‏
مناهج جمع منهج است. منهج در لغت به راه آشكار و گشاده معنا شده است(‏6) و در اصطلاح تعاريف زير را براى آن ذكر كرده ‏اند:
1. قواعد قطعى و مستحكم و ساده‏ اى كه انسان با رعايت دقيق آن از اين‏كه خطايى را درست بپندارد، ايمن مى ‏ماند؛(7)
2. طريق ه‏ایى كه انسان با به كار بردن آن به حقيقت مى‏ رسد؛(8)
3. روش تحقيق در هر علمى از علوم يا در هر حوزه‏ اى از حوزه ‏هاى معرفت انسانى؛(9)
4. روش روشن در تعبير از چيزى يا در انجام ‏دادن كارى بر پايه مبادى و نظام معين براى رسيدن به هدف مشخص؛(10)
5. گام ‏هاى منظّمى كه پژوهنده براى حلّ يك يا چند مسأله اتخاذ مى‏ كند و براى رسيدن به نتيجه پى مى ‏گيرد.(11)
هدى جاسم ابوطبره بر هر يك از اين تعاريف جز تعريف چهارم اشكال وارد كرده است‏(12) كه هم خود اين تعاريف و هم اشكال‏ هاى وارد شده بر آن‏ها قابل بررسى است، ولى براى رعايت اختصار از بررسى آن‏ها صرف‏نظر مى‏ كنيم.
در تعريف «منهج تفسيرى» هدى جاسم ابو طبره چنين گويد: روشى است كه مفسّر كتاب خداى متعال با گام‏ هاى منظمى مى‏ پيمايد تا به تفسير (قرآن) طبق مجموعه ‏اى از انديشه‏ ها كه قصد دارد آن‏ها را (بر قرآن) تطبيق و در ضمن تفسير خويش ابراز كند، دست يابد.(13)
محمد بكر اسماعيل نيز گويد: روشى است كه مفسر بر اساس جهت ‏گيرى فكرى و مذهبى و فرهنگ و شخصيت خود، در بيان معانى و استنباط آن از الفاظ و ارتباط الفاظ با هم و ذكر شواهد روايى و آشكار كردن دلالت‏ ها و احكام و داده‏ هاى دينى و ادبى و جز آن در تفسير پى مى ‏گيرد.(14) به نظر مى‏ رسد كه اگر منهج تفسيرى به صورت زير تعريف شود گوياتر و بى‏ اشكال ‏تر باشد: منهج تفسيرى شيوه تفسيرى خاصّى است كه مفسّر بر اساس افكار و عقايد و تخصص علمى يا مكتب تفسيرى خود در تفسير آيات قرآن به كار مى ‏گيرد.
مدارس تفسيرى‏
مدارس جمع مدرسه است و معناى مدرسه در عرف و لغت آموزشگاه‏(15) و مكان تعليم و تعلم است‏(16) و بر گروهى از فلاسفه يا انديشمندان يا پژوهشگران كه مكتب معينى را پذيرفته و رأى مشتركى داشته باشند نيز اطلاق شده است‏(17) و جمله «هو على مدرسة فلان (وى از مدرسه فلانى است)» را چنين معنى كرده ‏اند: «وى بر رأى و مذهب اوست».(18)
بنابراين معناى لغوى مدارس تفسير عبارت است از آموزشگاه‏ هايى كه در آن‏ها تفسير درس مى‏ دهند، ولى اصطلاحا بر جمعى از مفسران كه در چگونه تفسير كردن قرآن رأى مشتركى داشته و در تفسير شيوه واحدى را به كار گرفته باشند، مى ‏توان «مدرسه تفسيرى» اطلاق كرد. هم‏چنين مى ‏توان نظريه و منهج تفسيرى يكى از مفسران را مدرسه تفسيرى او ناميد.
اتجاهات تفسيرى‏
اتّجاهات جمع اتّجاه است و اتّجاه در لغت به سمت و جهت، ميل و تمايل(‏19) و روى آوردن‏ به سوى چيزى(‏20) معنا شده است و تعاريف اصطلاحى مختلفى براى آن ذكر كرده ‏اند.
فهد رومى گويد: «اتجاه هدفى است كه مفسران در تفسيرهاى خود به آن روى مى‏آورند و در هنگام نوشتن تفسير، آن را مدّ نظر قرار مى‏دهند».(21)
محمد بكر اسماعيل گويد: «اتجاه تفسيرى فكر و نظر و جهت‏ گيرى و روشى است كه مفسر در وقت تفسير كتاب خدا اتخاذ مى‏ كند؛ از قبيل تقليد يا نوآورى، اعتماد بر منقول يا معقول يا جمع بين آن دو و ...».(22)
محمد ابراهيم شريف نيز چنين گفته است: «مفهوم اتجاه اساسا به مجموعه آرا و افكار و نظريات و مباحثى كه در يك تلاش فكرى مثل تفسير به صورتى پر رنگ ‏تر نمود كند و بر ساير نظريات سيطره يابد تعريف مى‏ شود».(23)
هدى جاسم ابو طبره نيز چنين تعريفى از اتجاهات تفسيرى ارائه داده است:
«مشخصات و ويژگى‏هايى است كه تفسيرهاى قرآن كريم را به تبع گرايش‏ها و تمايلات پيشين مفسر كه آثار آن در تفسيرش هم منعكس مى‏شود و جهت‏ گيرى معيّنى به او مى‏ دهد، از يكديگر متمايز مى ‏سازد».(24) مى‏توان اتجاهات تفسيرى را به مفسران نسبت داد و آن را به «گرايش‏ هاى خاص مفسران كه بر اثر افكار و عقايد يا تخصّص علمى و يا مكتب تفسيرى آنان در تفاسيرشان رخ نموده است» تعريف كرد؛ به عنوان مثال مفسّر اشعرى مذهبى را كه در تفسير خود به مناسبت ‏هاى مختلف عقايد اشعرى را تبيين و ترويج مى ‏كند و آيات قرآن را به عقايد اشعرى تأويل مى‏ كند، مى‏ توان داراى اتجاه تفسيرى اشعرى دانست و مفسّر معتزلى مذهبى كه در تفسير خود نسبت به عقايد معتزله همان‏ روش را دارد اتجاه تفسيرى او را اعتزالى ناميد. هم‏چنين مفسّر فقيهى كه در تفسير خود به تبيين مسائل فقهى پرداخته و بيش از ديگران احكام فقهى را از آيات برداشت كرده است، مى‏ توان گفت اتجاه تفسيرى او فقهى است. مفسر متكلّمى كه در تفسير خود نسبت به مسائل كلامى همان گرايش را داشته باشد، مى‏ توان گفت اتجاه تفسيرى او كلامى است، بدين ترتيب كسى كه مكتب تفسيرى او روايى محض يا اجتهادى روايى است و در تفسير به نقل روايات اكتفا كرده يا بيش از هر چيزى به روايات توجه كرده است، اتجاه تفسيرى او روايى است و هم‏چنين كسى كه مكتب تفسيرى او اجتهادى ادبى بوده و بيش از هر چيز به مباحث ادبى توجه كرده است، اتجاه تفسيرى او ادبى است.
الوان تفسير
الوان در لغت به رنگ‏ها و نوع‏ها و قسم‏ها معنى شده است(‏25) و در اصطلاح مى‏توان الوان تفسير را به «نمود و گرايش‏هاى مبنايى مفسران كه در تفاسير آنان پديد آمده است» تعريف كرد؛ به عنوان مثال مفسرى كه اخبارى مسلك است و اتجاه تفسيرى او روايى است، تفسيرى كه مى‏ نويسد لون روايى دارد. هم‏چنين مفسرى كه فيلسوف است و اتجاه تفسيرى او فلسفى است تفسيرش داراى لون فلسفى است، و مفسرى كه معتقد است كه قرآن را تنها بايد به كمك قرآن تفسير كرد صبغه و لون تفسير او قرآنى خواهد بود.(26)
_______________________________________________________
1. فهد بن عبد الرحمن، بعد از ذكر برخى از اصطلاحات، مانند:« اتّجاه»،« منهج»،« اسلوب» و« طريقه» گفته است: و الحقيقة ان تلكم الكلمات مصطلحات حديثة و لا تكاد تجد لها ذاكرا عند اصحاب الدراسات القرآنية الاوائل و حتى اصحابها فى العصر الحديث لا تكاد تجدهم يتفقون على معنى واحد لكل منها و لهذا ترى كثيرا منهم يعبّر بهذه الكلمة مرّة و بالاخرى مرّة عن مدلول واحد و ترى آخرين منهم يذكرون تعريفا لكل مصطلح منها و يذكر غيرهم غيره». حقيقت آن است كه اين كلمات اصطلاح‏هاى جديدى است و در بين دانشمندان نخستين مباحث قرآنى كسى را كه يادكننده اين كلمات باشد، پيدا نمى‏كنى و حتى دانشمندان مباحث قرآنى در عصر جديد را نمى‏يابى كه بر معناى يكى از اين كلمات متفق باشند و از اين روى بسيارى از آنان را مى‏بينى كه از يك معنا گاهى با اين كلمه و بار ديگر با كلمه ‏اى ديگر تعبير مى‏ كنند و دسته ديگرى از آنان را مى‏ بينى كه براى هر يك از اين اصطلاحات تعريفى را بيان و غير آنان تعريفى ديگر ذكر مى‏ كنند( رومى، فهد بن عبد الرحمن، اصول التفسير و مناهجه، ص 55).
2. ر. ك: دهخدا، على اكبر، لغت‏نامه؛ معين، محمد، فرهنگ فارسى، واژه« مكتب».
3. ر. ك: لغت‏نامه دهخدا، واژه« مكتب»؛ صفى‏پور، عبد الكريم، منتهى الارب، واژه« فسر»( ج 3، ص 964).
4. روش‏ شناسى تفسير قرآن، ص 23.
5. ن. ك: فرهنگ معين، لغت‏نامه دهخدا، واژه« مذهب» و ابن دريد، محمد بن حسن، در جمهرة اللغة، فيروزآبادى، مجد الدين، در القاموس المحيط، منتهى الارب، خورى شرتوتى، سعيد، در اقرب الموارد، انيس، ابراهيم و ديگران، در المعجم الوسيط، ماده« ذهب». شايان توجه است كه مجموعه معانى فوق در مجموع اين كتاب‏ها برخى در بيش از يك كتاب و برخى در خصوص يك كتاب ذكر شده است.
6. فرهنگ معين، واژه« منهج».
7.« قواعد مؤكدة بسيطة اذا راعاها الانسان مراعاة دقيقة كان فى مأمن من ان يحسب صوابا ما هو خطأ»، اين تعريف را هدى جاسم ابو طبره در المنهج الاثرى فى تفسير القرآن الكريم، ص 22، از چند كتاب نقل و بر آن اشكال كرده است.
8.« طريقة يصل بها الانسان الى حقيقة»، اين تعريف را نيز شخص نامبرده در همان صفحه از على جواد طاهر نقل و بر آن اشكال كرده است.
9.« طريق البحث عن الحقيقة فى اى علم من العلوم او فى اى نطاق من نطاقات المعرفة الانسانية» اين تعريف را نيز وى در همان صفحه از« النشار» نقل و در آن مناقشه كرده است.
10.« الطريق الواضح فى التعبير عن الشيئى او فى عمل شيئى طبقا لمبادى معينة و نظام معين بغية الوصول الى غاية معينة» اين تعريف را نيز وى در ص 23، از چند كتاب نقل كرده و اشكالى ذكر نكرده است.
11.« خطوات منظمة يتخذها الباحث لمعالجة مسألة او اكثر و يتتبعها للوصول الى نتيجة» اين تعريف را وى در ص 22، از« نديم المرعشى» نقل و بر آن خرده گرفته است.
12. ن. ك: المنهج الاثرى فى تفسير القران الكريم، ص 22.
13.« المنهج التفسيرى هو الطريقة التى يسلكها مفسّر كتاب الله تعالى وفق خطوات منظّمة يسير عليها لاجل الوصول الى التفسير طبقا لمجموعة من الافكار يعنى بتطبيقها و ابرازها من خلال تفسيره»(هدى جاسم، ابو طبره المنهج الاثرى فى تفسير القرآن الكريم، ص 23).
14.« المراد من المنهج التفسيرى فهو المسلك الذى يتبعه المفسّر فى بيان المعانى و استنباطها من الالفاظ و ربط بعضها ببعض و ذكر ما ورد فيها من آثار و ابراز ما تحمله من دلالات و احكام و معطيات دينية و ادبية و غيرها تبعا لاتجاه المفسر الفكرى و المذهبى و وفق ثقافته و شخصيته» اين تعريف را ايازى( سيد محمد على) در «المفسرون حياتهم و منهجهم» ص 32، از كتاب «ابن جرير الطبرى و منهجه فى التفسير» تأليف محمد بكر اسماعيل، ص 29، نقل كرده است.
15. فرهنگ معين واژه« مدرسه».
16. ن. ك: المعجم الوسيط، ص 280.
17. ن. ك: المعجم الوسيط، ص 280.
18. ن. ك: المعجم الوسيط، ص 280.
19. الياس، انطون الياس، فرهنگ نوين، ص 781.
20. سيّاح، احمد، فرهنگ بزرگ جامع نوين، ص 1683.
21.« الاتجاه هو الهدف الذى يتجه اليه المفسرون فى تفاسيرهم و يجعلونه نصب اعينهم و هم يكتبون ما يكتبون» ن. ك: اتجاهات التفسير فى القرن الرابع عشر، ج 1، صص 22 و 23.
22. ن. ك: ابن جرير الطبرى و منهجة فى التفسير، صص 29- 31، اسماعيل، محمد بكر، القاسمى و منهجه فى التفسير، ص 37.
23.« مفهوم الاتجاه يتحدد اساسا بمجموعة الآراء و الافكار و النظرات و المباحث التى تشيع فى عمل فكرى، كالتفسير، بصورة اوضح من غيرها و تكون غالبة على ما سواها».( شريف، محمد ابراهيم، اتجاهات التجديد فى تفسير القرآن الكريم، ص 13).
24.« الاتجاهات التفسيريّة هى المميزات و الخصائص التى تميز تفاسير القرآن الكريم بعضها عن بعض تبعا لما يحمله المفسر من نزعات و ميول مسبقة تنطبع آثارها فى تفسيره و توجهه اتجاها معينا»( المنهج الاثرى فى تفسير القرآن الكريم، ص 23).
25. معين، محمد، فرهنگ فارسى، واژه «الوان».
26. امين الخولى در توضيح« لون تفسير» چنين گفته است: «المراد من اللون، هو ان الشخص الذى يفسّر نصّا يلوّن هذا النصّ بتفسيره هو و فهمه ايّاه اذان المتفهّم لعبارة ما هو الذى يحدّد بشخصيته المستوى الفكرى لها و هو الذى يعين الافق العقلى الذى يمتد اليه معناها و مرماها يفعل ذلك كله وفق مستواه الفكرى و على سعة افقه العقلى لانه لا يستطيع ان يعدّ ذلك من شخصيته و لا يمكنه مجاوزته ابدا فلن يفهم من النص الا ما يرقى اليه فكره و يمتد اليه عقله و بمقدار هذا يحتكم فى النص و يحدّد بيانه؛ مراد از لون اين است كه شخص تفسيركننده نصّ( عبارت) با تفسير و فهم خود به آن نصّ رنگ مى ‏دهد زيرا كسى كه عبارتى را مى‏ فهمد با سطح شخصيت فكرى خود آن عبارت را محدود مى ‏سازد و افق عقلى‏اى را كه معنى و مقصود عبارت به آن كشيده مى‏شود تعيين مى‏ كند همه آن( تفهّم) را طبق سطح فكرى و گستره افق عقلى خود انجام مى‏ دهد زيرا نمى ‏تواند آن را از شخصيت خود عبور دهد و گذشتن از آن هيچ‏گاه براى او ممكن نيست پس هرگز از نصّ جز آنچه را كه فكرش به آن مى‏ رسد و عقلش به آن كشش پيدا مى‏ كند، نمى‏ فهمد و به مقدار آن در نصّ تصّرف مى ‏كند و بيانش را محدود مى‏ سازد.( الخولى، امين، مناهج التجديد، ص 296).