حوزه کوئست «مرجع پاسخ به سوالات درسی طلاب»

امروز: 31 تیر 1397
...
نمایش سوال و پاسخ
موضوع: نحو
آیا کلمه «محمدحسین» مرکب مزجی است؟ اعراب دو جزء آن چیست؟
پاسخ اجمالی: ترکیب «محمدحسین» یک ترکیب مزجی است و از نوع علم، لذا با آن معامله کلمه مفرد غیر منصرف می شود، یعنی آخر آن کلمه در حالت رفع، ضمه می گیرد و در حالت نصب و جر نیز فتحه می گیرد و تنوین هم نمی گیرد، همچنین اگر حرف آخر جزء اول از حروف عله نباشد، فتحه داده می شود، مانند: «جاءَ محمدَحسينُ» و «رأیتُ محمدَحسينَ» و  «رأیتُ بیتَ محمدَحسينَ».
باید توجه داشت توضیحات داده شده بر فرض وجود چنین استعمالاتی در زبان عربی داده شده است.
________________________________________________________________________________________
پاسخ تفصیلی:
تعریف مرکب: قولی که متشکل از دو یا چند کلمه باشد برای اینکه مفید معنایی باشد، حال گاهی افاده تام دارد مثل اینکه مرکب یک جمله باشد، مانند: «النجاة في الصدق» و گاهی نیز افاده ناقص دارد مثل اینکه مرکب یک ترکیب اضافی باشد، مانند: نور الشمس، إن جاء زیدٌ و ...
مرکب دارای 6 قسم می باشد:  
1- مرکب اسنادی: یعنی حکم کردن چیزی به چیزی دیگری، مانند حکم به اجتهاد زید وقتی گفته می شود: «زیدٌ مجتهدٌ». به مرکب اسنادی جمله نیز گفته می شود. مراد از جمله یعنی عبارتی که متشکل از مسند و مسند الیه باشد، مانند: «الحلم زین» و «یفلح المجتهد». در این دو عبارت: «حلم» مسندالیه است چرا که زینت به آن نسبت داده شده است و حکم بر آن شده است و «الزید» مسند است.
فرق جمله و کلام: بنا بر نظر جمهور نحاة، هر ترکیب اسنادی – یعنی مشتمل بر مسند و مسند الیه باشد - اعم از اینکه تام باشد - یصح السکوت – یا ناقص باشد، جمله گفته می شود اما مراد از کلام یعنی جمله ای که تام و یصح السکوت باشد، لذا جمله شرطیه، جمله هست اما کلام نیست و هرگاه جزاء و جواب آن نیز بیاید، عنوان کلام نیز بر آن صدق می کند.
2- مرکب اضافی: مرکبی که متشکل از مضاف و مضاف الیه باشد، مانند: «کتاب التلمیذِ»، «خاتم فضةٍ». در این ترکیب همیشه جزء دوم اعرابش مجرور است و اعراب جزء اول حسب جایگاهش در جمله متغیر می باشد.
3- مرکب بیانی: هر ترکیبی که متشکل از دو کلمه باشد به نحوی که کلمه دوم، مبین و موضح معنای کلمه اول باشد به آن مرکب بیانی گفته می شود.  این خود سه قسم دارد: 1- مرکب وصفی: مرکبی که متشکل از صفت و موصوف باشد، مانند: «جاءَ التلمیذُ المجتهدُ». 2- مرکب تاکیدی: مرکبی که متشکل از موکِّد و موکَّد باشد، مانند: « جاء القومُ کلُّهم». 3- مرکب بدلی: مرکبی که متشکل از بدل و مبدل منه باشد، مانند: «جاء خلیلٌ أخوکَ». اعراب جزء دوم – صفت، تاکید، بدل – همانند جزء اول می باشد.
4- مرکب عطفی: مرکبی که متشکل از معطوف و معطوف علیه باشد، البته حرف عطف مابین این دو واقع می شود، مانند: «ينال التلميذُ و التلميذةُ الحمدَ و الثناءَ». اعراب جزء اول بسته به نقش آن در جمله متغیر است و اعراب جزء دوم – معطوف علیه – تابع اعراب جزء اول می باشد.
5- ترکیب مزجی: هرگاه دو کلمه با هم ترکیب شوند به نحوی که یک کلمه به حساب آیند، مانند: «بَعْلَبَكّ»، و«حَضْرَمَوْت»، و«سِيبَوَيْه»، «صباح مساء»، «شذر مذر»، «عبدالله»، «محمد حسین». ا
عراب مرکب مزجی:
حالت اول: اگر مرکب مزجی، علم باشد آنگاه با آن معامله کلمه مفرد غیر منصرف می شود، یعنی آخر آن کلمه در حالت رفع، ضمه می گیرد و در حالت نصب و جر نیز فتحه می گیرد و تنوین هم نمی گیرد، همچنین اگر حرف آخر جزء اول از حروف عله نباشد، فتحه داده می شود، مانند: «هذه بَعْلَبَكُّ»، و «زُرْتُ بَعْلَبَكَّ»، و «تَمتَّعتُ بِبَعْلَبَكَّ» و اگر حرف آخر جزء اول معتل باشد، آنگاه می بایست آن را سکون داد، مانند: «مَعْدي كَرِب»، و «قالِي قلا».
تبصره: اگر جزء دوم از مرکب مزجی به «ویه» ختم شود آنگاه دائماً مبنی بر کسر خواهد بود، مانند: «سِيبَوَيْهِ عالِمٌ لُغوِيٌّ جليلٌ»، و «إنَّ سِيبَوَيْهِ عالِمٌ لُغوِيٌّ جليلٌ»، و «لِسِيبَوَيْهِ شُهرةٌ فائقةٌ».
حالت دوم: اگر مرکب مزجی علم نباشد، آنگاه هر دو جزء آن مبنی بر فتح خواهد بود، مانند: «زرني صباحَ مساءَ» و «أنت جاري بيتَ بيتَ».
6- مرکب عددی: مرکب عددی از اقسام مرکب مزجی است، و مراد از آن یعنی هر دو عددی که بین آنها حرف عطف مقدر باشد، ان اعداد شامل اعداد یازده تا نوزده و یازدهم تا نوزدهم.
اعداد ما بین 21 تا 99 از مرکبات عددیه به حساب نمی آیند چرا که حرف عطف ما بین آنها مذکور است و از قسم مرکبات عطفیه هستند، آنگاه لازم است هر دو جزء مرکب عددی مفتوح باشد، چه اینکه این اعداد در جایگاه رفع باشند، مانند: «جاء أحدَ عشرَ رجلاً» و چه اینکه در جایگاه نصب باشند، مانند: «رأيتُ أحدَ عشرَ كوكباً» و چه اینکه در جایگاه مجرور باشند، مانند: «أحسنت الى أحدَ عشرَ فقيراً». لذا هر دو جزء این اعداد مبنی بر فتح هستند. البته از میان اعداد فوق، عدد دوازده مستثنی است، چرا که جزء اول آن مانند اعراب مثنی می باشد، یعنی در حالت رفع، الف می گیرد، مانند: «جاء اثنا عَشَرَ رجلاً» و در حالت نصب و جر، یاء می گیرد، مانند: « أكرمتُ اثنتي عشرةَ فقيرةً باثني عشرَ درهماً».