حوزه کوئست «مرجع پاسخ به سوالات درسی طلاب»

امروز: 28 شهریور 1397
...
نمایش سوال و پاسخ
موضوع: منطق
موضوع علم منطق چیست؟
برای روشن شدن مطلب ابتدائا لازم است بدانیم که مراد از موضوع هر علم، یعنی آن چیزی که علم به واسطه آن وضع شده است، مثلاً موضوع علم صرف گفته شده است که کلمه است و موضوع علم فقه گفته شده است که افعال مکلفین است و یا موضوع علم نحو، کلمه و کلام است، لذا کارکرد موضوع دو مطلب است: اولاً بوسیله آن تمایز بین علوم معلوم می شود و ثانیاً چارچوب بحث هر علم بر همان اساس بنا می شود و این باعث می شود که علوم از آن هدفی که به جهت آن هدف بوجود آمده بودند، خارج و منحرف نشوند.
تعریف موضوع علوم: همانطور که می دانیم هر علمی دارای مسائلی است که این مسائل یک سری قضایایی هستند که خود دارای موضوعات و محمولاتی هستند، حال هرگاه موضوعات این مسائل را تحت یک عنوان کلی و جامعی در بیاوریم، همان موضوع آن علم خواهد بود. لذا از همین جهت است که گفته شده است که: «موضوعُ كلِّ علمٍ هو ما یُبحث فیه عَن عوارضِهِ الذّاتیّه بلاواسطه فی العروض»، و این همان معنای کلامی است که بیان شد، یعنی موضوع مسائل علوم که ذیل یک عنوان کلی در آمده است، با این تفاوت که موضوع هر مسأله جزئی است و موضوع کل علم، کلی است.
البته گاهی ممکن است یک عنوان کلی، بطور همزمان موضوع چندین علم باشد، مثلاً کلمه موضوع علم صرف است و همچنین موضوع علم نحو و علم لغت نیز هست، اما آن چیزی که سبب تمایز این علوم می شود، حیثیات و قیودی است که بر این عنوان و موضوع کلی بار می شود، مثلاً هر گاه می گوییم کلمه موضوع علم صرف است، از حیث تغییرات است که در بناء آن حاصل می شود و هرگاه گفته می شود کلمه موضوع علم نحو است، از حیث اعراب و جایگاه آن در کلام مراد است، و هرگاه گفته می شود کلمه موضوع علم لغت است، از حیث معنای آن مد نظر است، لذا اگر چه در همه علوم مزبور، عنوان موضوع یکی بود، لکن به جهت اختلاف قیود، علوم نیز متفاوت و متمایز از هم شدند. 
موضوع علم منطق: منطقیان متقدم گفته اند موضوع منطق «معقولات ثانیه» است از لحاظ اینکه موجب آگاهی از کیفیت اکتساب معلومات است. این قول را جناب فارابی در «إحصاء العلوم» قائل شده است، ایشان می فرماید:
«و أما موضوعات المنطق، و هی التی فیها تعطی القوانین،  فهی المعقولات من حیث تدل علیها الألفاظ، و الألفاظ من حیث هی دالة علی المعقولات»
این قول را جناب ابن سینا در ابتدای منطق شفا مورد انتقاد سخت قرار داده است(منطق صوری/جلد 1/ص43).  
منطقیان متاخر گفته اند که موضوع منطق معلومات تصوری و معلومات تصدیقی است از آن جهت که منجر به کشف مجهولات تصوری و تصدیقی می شود. به عبارت دیگر موضوع علم منطق عبارت است از «معرِّف» و «حجَّت». کما اینکه جناب ملا عبدالله یزدی در کتاب حاشیه خود بر التهذیب تفتازانی در خصوص موضوع منطق می فرماید:
«إعلم أن موضوع المنطق هو المعرف و الحجة، أما المعرف فهو عبارة عن المعلوم التصوری و لکن لا مطلقاً بل من حیث إنه یوصل إلی المجهول التصوری، کالحیوان الناطق الموصل إلی تصور الإنسان و أما المعلوم التصوری الذی لا یوصل إلی المجهول التصوری فلایسمی معرفاً و المنطق لایبحث عنه کالأمور الجزئية المعلومة، نحو: زید و عمرو. أما الحجة فهی عبارة عن المعلوم التصدیقی لکن لا مطلقاً، بل من حیث أنه یوصل إلی المجهول التصدیقی، کقولنا: «العالم متغیر و کل متغیر حادث»،  الموصل إلی التصدیق بقولنا: «العالم حادث» و اما ما لایوصل کقولنا: «النار حارة» مثلاً، فلیس بحجة و المنطقی لاینظر فیه بل یبحث عن المعرف و الحجة من حیث أنهما کیف ینبغی أن یترتبا حتی یوصل إلی المجهول.» (الحاشية علی تهذیب المنطق/18)
همچنین مرحوم مظفر نیز در کتاب المنطق خود این چنین می فرماید: 
«وعلم المنطق يبحث عن كيفية تأليف المعلومات المخزونة عنده، ليتوصل بها إلى الربح بتحصيل المجهولات واضافتها إلى ما عنده من معلومات: فيبحث تارة عن المعلوم التصوري ويسمى (المعرِّف)، للتوصل به إلى العلم بالمجهول التصوري، ويبحث أخرى عن المعلوم التصديقي ويسمى (الحجة) ليتوصل به إلى العلم بالمجهول التصديقي.» (المنطق/ ج1/ ص 28)