حوزه کوئست «مرجع پاسخ به سوالات درسی طلاب»

امروز: 31 اردیبهشت 1397
...
نمایش سوال و پاسخ
موضوع: اصول
منظور از دلیل لبی و دلیل لفظی در اصطلاح علم اصول چیست.
پاسخ اجمالی: 
دلیل لفظی: دلیلی که از راه لفظ مکلف را به حکم شرع می رساند، مانند: خبر واحد.
دلیل لبی: یعنی دلیلی که از راه غیر لفظ مکلف را به حکم شرعی می رساند، مانند: اجماع، سیره متشرعه، بناء عقلاء ممضاة، شهرت فتوائی. گاهی به دلیل لبی، دلیل عقلی نیز گفته می شود.
پاسخ تفصیلی:
ابتدائا لازم است برای پاسخ به این سوال چند مقدمه ذکر شود:
مقدمه اول: یک تعریفی از لفظ «دلیل» و «لب» داشته باشیم، لفظ «دلیل» در لغت به دو معنا استعمال می شود:
معنای اول: ارشاد به مطلوب است، که در اینجا فعیل به معنای فاعل است، همانند قدیم و علیم، یعنی کسی که راهنما و هدایتگر قوم باشد.
معنای دوم: آن چیزی که به سبب آن ارشاد و راهنمایی می شود، به عبارت دیگر به معنای «ما به الإرشاد». یعنی آن علامتی که نصب می شود تا بوسیله آن راه شناخته شود و شناخت حاصل بشود. کما اینکه گفته می شود: «العالم دلیل الصانع».
همچنین لفظ «لُب» از ریشه «لبب» به معنای خالص هر چیزی را گویند، لذا هر وقت گفته می شود: «لب الفاکهة» معنای آن مواد مغذی است که بعد از پوست کندن میوه، انسان آن را تناول می کند، اما به قشر خارجی میوه، لب گفته نمی شود، چرا که مورد انتفاع انسان نیست، همچنین «لب الإنسان» عقل خالص انسان است که او را از دایره بهیمیت و حیوانیت خارج می کند و او را داخل در دایره انسانیت می کند.
مقدمه دوم: معنای اصطلاحی دلیل: یعنی آن چیزی که برای اثبات حکم شرعی به آن استدلال می شود، حال یا از طریق قطع و یا از طریق ظن. لذا بر همین اساس، برخی دلیل را اینطور تعریف کرده اند: آن چیزی که حکم شرعی عملی از طریق قطع با آن اثبات می شود، لذا آن چیزی که به طریق ظن اثبات می شود، دلیل نیست بلکه اماره است. برخی دیگر اینطور تعریف کرده اند: دلیل چیزی است که مطلقاً برای اثبات حکم شرعی عملی مورد استفاده قرار می گیرد، چه اینکه از طریق قطع باشد یا از طریق ظن باشد، حال اگر از طریق قطع می باشد به آن «قطعي الدلالة» گفته می شود و اگر از طریق ظنی باشد، «ظني الدلالة» گفته می شود.
مقدمه سوم: دلیل در اصطلاح اصولیون از حیثیات مختلف دارای تقسیم بندی متعددی است:
1- دلیل عقلی و نقلی:
دلیل عقلی: همانطور که گفته شد، دلیل چیزی است که بوسیله آن حکم شرعی اثبات می شود، حال اگر این اثبات حکم شرعی بواسطه یک قیاسی باشد که برخی از مقدماتش یا تمام مقدماتش عقلی باشد، آن را دلیل عقلی می نامیم. لذا بر همین اساس، این قسم خود نیز به دو قسم تقسیم می شود:
مستقلات عقلیه: دلیلی که هر دو مقدمه آن عقلی باشد. مثال: صغری: عقل حکم می کند که عدل حسن است.  کبری: کل ما حکم به العقل حکم به الشرع. نتیجه: شرع نیز حکم می کند که عدل حسن است.
غیر مستقلات عقلیه: دلیلی که صرفاً کبرای آن عقلی باشد. مثال: صغری: وضو مقدمه نماز واجب است(شرعی). کبری: مقدمه واجب واجبب است. نتیجه: مقدمه نماز واجب است.
دلیل نقلی: همچنین اگر اثبات حکم شرعی بواسطه قیاسی باشد که تمام مقدماتش یا کبرای آن شرعی باشد، آن را دلیل نقلی می نامیم. مثال: صغری: این آب با نجاست برخورد کرد. کبری: هر چیزی که با نجاست برخورد کند نجس می شود. نتیجه: این آب نجس است. 
نکته: در تمامی فرآیندهای فوق اگر چه گاهی عقل مستقلاً و گاهی غیر مستقل و گاهی با دلیل نقلی ما را رهنمون به حکم شرعی می کند، لکن باید توجه داشت که در تمامی فرآیندهای استنباط حکم شرعی، عقل نقش ابزاری خود را ایفا می نماید، لذا نباید تصور شود که در دلیل نقلی، بی نیاز از عقل هستیم، بلکه هر فرآیند استنباطی بی نیاز از عقل نخواهد بود، ولو اینکه جمیع مقدماتش نقلی باشد.
2- دلیل اجتهادی و فقاهتی:
دلیل اجتهادی: منظور از دلیل اجتهادی یعنی دلیلی که بواسطه آن حکم واقعی کشف می شود، مانند احکامی که بوسیله خبر متواتر، خبر ثقه، اجماع، شهرة فتوائیه، نص قرآن ثابت می شود. همچنین وجه تسمیه این قسم هم به جهت مناسبت آن با تعریف «اجتهاد» است که اجتهاد را این گونه تعریف کرده اند: «استفراغ الوسع لتحصيل الظن بالحكم الشرعي». باید توجه داشت که دلیل اجتهادی در ظرف ظن به حکم واقعی کاربرد دارد.
دلیل فقاهتی: منظور از دلیل فقاهتی یعنی دلیلی که بواسطه آن حکم ظاهری در ظرف شک به حکم واقعی بکار می رود. به این دلیل فقاهتی، اصل عملی نیز گفته می شود چرا که اصول عملیه نیز در حالت شک به حکم واقعی، کاشف از حکم ظاهری می باشد، مانند: اصالة البرائة، استصحاب، احتیاط. همچنین وجه تسمیه این قسم نیز به جهت مناسبت آن با تعریف «فقه» می باشد که فقه را این گونه تعریف کرده اند: «العلم بالأحكام الشرعيّة الفرعيّة عن أدلّتها التفصيليّة».
لبته باید توجه داشت که در خصوص حکم واقعی دو دیدگاه وجود دارد: دیدگاه اول: حکم واقعی حکمی است که با دلیل قطعی ثابت شده باشد، مانند: خبر متواتر، نص قرآن، آنگاه حکم ظاهری شامل مودّای امارات و اصول عملیه می شود، یعنی هر چه از این دو طریق ثابت می شود، حکم ظاهری است و واقعی نیست. دیدگاه دوم: حکم واقعی حکمی است که با دلیل قطعی و ظنی ثابت شده باشد، آنگاه خبر متواتر و مودّای امارات ذیل حکم واقعی قرار می گیرند و مودّای اصل عملیه ذیل حکم ظاهری قرار می گیرد.
3- دلیل لبی و لفظی:  در تقسیم بندی قبل، دلیل را بواسطه حیثیات مختلف، به اقسامی دسته بندی کردیم، در اینجا می خواهیم بگوییم، دلیل از این حیث که از طریق لفظ یا عقل ما را به حکم شرعی رهنمون می سازد، به دو قسم تقسیم می شود. ضمناً باید توجه داشت که حیثیت تقسیم بندی در اینجا متفاوت از حیثیت تقسیم بندی به دلیل عقلی و نقلی است، چرا که در تقسیم بندیِ دلی به عقلی و نقلی، همانطور که گفته شد، از این حیث که دلیل با مقدمات عقلی باشد، دلیل عقلی و از این حیث که دلیل با مقدمات نقلی باشد، دلیل نقلی گویند، اما در ما نحن فیه، دلیل از این حیث که لفظی باشد که دال بر حکم شرعی باشد، دلیل لفظی است و از این حیث که لفظی در میان نباشد و صرفاً یک فرآیند غیر لفظی باشد، دلیل لبی گفته می شود.
دلیل لفظی: دلیلی که از راه لفظ مکلف را به حکم شرع می رساند، مانند: خبر واحد.
دلیل لبی: یعنی دلیلی که از راه غیر لفظ مکلف را به حکم شرعی می رساند، مانند: اجماع، سیره متشرعه، بناء عقلاء ممضاة، شهرت فتوائی. گاهی به دلیل لبی، دلیل عقلی نیز گفته می شود.
در اینجا لازم است چند نکته در خصوص دلیل لبی بیان شد: اولاً در جایی که دلیل لفظی داشته باشیم آن را بر دلیل لبی مقدم می داریم. ثانیاً در دلیل لبی بر قدر متیقن اکتفا می کنیم، بخلاف دلیل لفظی که به اطلاقات و عمومات آن تمسک می شود. ثالثاً دلیل لبی قابل تأویل نیست چرا که اساسا لفظی در میان نیست که بخواهیم آن را به تأویل ببریم  و تاویل از خصوصیات لفظ است، چرا که دلیل لبی لفظ ندارد که بتوان برای آن اطلاق درست کرد لذا به قدر متیقن آن اکتفا می شود.