حوزه کوئست «مرجع پاسخ به سوالات درسی طلاب»

امروز: 29 مهر 1397
...
نمایش سوال و پاسخ
موضوع: منطق
مرحوم مظفر در کتاب المنطق در بحث «العنوان و المعنون» (المنطق/ص75) گفته بودند: «الجزئي بالحمل الأولي، کليٌ»، همچنین ایشان در بحث «شروط التناقض» (المنطق/ص197) می گویند: «الجزئي جزئي بالحمل الاولي». حال این تناقض چگونه حل می شود.
مرحوم مظفر در کتاب المنطق در بحث «العنوان و المعنون» (المنطق/ص75) گفته بودند: «الجزئي بالحمل الأولي، کليٌ»، همچنین ایشان در بحث «شروط التناقض» (المنطق/ص197) می گویند: «الجزئي جزئي بالحمل الاولي». حال این تناقض چگونه حل می شود.
در اينجا ممكن است سوال شود كه اين گفته جناب مظفر كه: «الجزئي جزئي بالحمل الأولي»، با عبارت ايشان در بحث «عنوان و معنون» كه گفته بود: «الجزئي بالحمل الأولي، کلیٌّ» در تناقض باشد. لذا جهت پاسخ به اين سوال مي گوييم:
مقدمه1: در هر حملي مي بايست يك جهت وحدت و یک جهت تغایری بین موضوع و محمول باشد. لذا در هر قضيه اي اگر تباين كلي  بین موضوع و محمول باشد، آنگاه قابل حمل بر يكديگر نيستند.
مقدمه2: بايد دانست كه: «حمل شي علي نفسه» حمل اولي است. 
مقدمه3: در بحث عنوان و معنون گفتيم كه: اگر در يك قضيه موضوع و محمول اتحاد مصداقي داشته باشند، فقط حمل شايع مي باشد. و اگر اتحاد مفهومي داشته باشند، حمل اولي است .
حال براي قضيه: «الجرئي جزئي» 4 صورت متصور است:
1- الجزئي جزئي: در اين قضيه همانطور كه در مقدمه 2 بيان شد، چون مقصود، مصاديق موضوع(الجزئي) مد نظر مي باشد، لذا اين قضيه صادق و حمل آن نيز از نوع حمل شايع صناعي مي باشد. 
2- الجزئي كلي: در اين قضيه نيز همانطور كه در مقدمه 2 بيان شد، چون مقصود آن، مفهوم موضوع(الجزئي) مد نظر مي باشد، لذا قضيه صادق و حمل آن از نوع، حمل اولي ذاتي مي باشد.
نكته: در هر دو قضيه فوق، حمل، قيد براي موضوع بود، لذا آن را حمل به قيد موضوع(قيد الموضوع) مي نامند.
3- الجزئي جزئي: در اين قضيه، نيز مطابق مقدمه1، هرگاه «حمل شي علي نفسه» باشد، آنگاه حمل آن اولي ذاتي است، لذا اين قضيه نيز اين چنين است.
4- الجزئي كلي: اما در خصوص اين قضيه نيز، همانطور كه مي دانيم، هر «كلي » داراي مصاديق متعددي است، براي مثال: كلي انسان، كلي درخت، كلي حيوان، كلي شاعر و كلي جزئي و ... پس همانطور كه ديديم يكي از مصاديق كلي، «جزئي» است. لذا در اين قضيه بيان مي كند كه: « الجزئي كلي » يعني: «جزئي يكي از مصاديق كلي است» و لذا چون بحث «مصداق» در ميان است، پس، حمل نيز شايع صناعي است. به تعبیر دیگر: مفهوم جزئی از مصادیق مفهوم کلی است لذا جزئی به حمل شایع کلی است.
نكته: در هر دو قضيه فوق، حمل، قيد براي حمل بود، لذا آن را حمل به قيد حمل(قيد الحمل) مي نامند. و اين قسم از حمل از زمان جناب ملاصدرا مي باشد لذا جناب مظفر در منطق تصورات در بحث عنوان و معنون آنگاه كه مي گويد: «الجزئي بالحمل الأولي کليٌّ»، حمل را قيد براي موضوع مي داند و در اينجا نيز كه بحث از حمل را مطرح مي كند، قول جناب ملاصدرا را بيان مي كند كه، قيد براي حمل مي باشد لذا در اين دو بيان هيچگونه تناقض و تضادي وجود ندارد بلكه به لحاظ هاي مختلف(قيد الموضوع و قيد الحمل)، اين دو داراي معناي متفاوتي هستند.
تفاوت اين دو حمل به حيث ظاهري: بايد توجه داشت كه در حمل به قيد موضوع، حمل بعد از موضوع ذكر مي شود، مانند: «الجزئي بالحمل الأولي، کليٌّ»، یعنی لحاظ مفهوم جزئی می شود و قطعاً مفهوم جزئی کلی است، اما در حمل به قيد حمل، حمل بعد از قضيه ذكر مي شود، مانند: «الجزئي، جزئيٌ به حمل اولي». 
مثال ديگر: همين مطلب در خصوص «معدوم مطلق، معدوم مطلق است» نيز، جاري است:
1- معدوم مطلق، معدوم مطلق است. در اين قضيه همانطور كه در مقدمه 2 بيان شد، چون مقصود، مصاديق موضوع(معدوم مطلق) مد نظر مي باشد، لذا اين قضيه صادق و حمل آن نيز از نوع شايع صناعي مي باشد.
2- معدوم مطلق، معدوم مطلق نيست. در اين قضيه نيز همانطور كه در مقدمه 2 بيان شد، چون مقصود آن، مفهوم موضوع(معدوم) مد نظر مي باشد، لذا قضيه صادق و حمل آن از نوع، حمل اولي ذاتي مي باشد.
3- معدوم مطلق، معدوم مطلق است. در اين قضيه، نيز مطابق مقدمه1، هرگاه «حمل شي علي نفسه» باشد، آنگاه حمل آن اولي ذاتي است، لذا اين قضيه نيز اين چنين است.
4- معدوم مطلق، معدوم مطلق نيست. اما در خصوص اين قضيه نيز، همانطور كه مي دانيم، هر «معدوم مطلق» داراي مصاديق متعددي است، براي مثال: جهل، تاريكي و ... پس همانطور كه ديديم هيچ يكي از مصاديق «معدوم مطلق»، «معدوم مطلق » نمي باشد. لذا در اين قضيه بيان مي كند كه: « معدوم مطلق، معدوم مطلق نيست » يعني: « معدوم مطلق يكي از مصاديق معدوم مطلق نيست» و لذا چون بحث «مصداق» در ميان است، پس، حمل نيز شايع صناعي است.